پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد

نه گل را بو کند نه ساغر می در دهن گیرد

من از خون خوردن شبهای هجر افتاده ام بیخود

صبوحی کرده او با دیگران راه چمن گیرد

ز جور او کشم تیغ و کنم آهنگ قتل خود

مگر رحمی کند آن بیوفا و دست من گیرد

فغان از طبع شوخ او که چون در دلی گویم

مرا در پیچد و صد نکته بر هر یک سخن گیرد

نسیمی گر وزد در کوی او سوزم من بیدل

ز رشک آنکه ناگه بوی آن گل پیرهن گیرد

رود با مطرب و می هر شب آن گل در گلستانی

فغانی با دل سوزان ره بیت الحزن گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد
  2. شمارهٔ ۲۸۵نسوزیم که گل این چراغ می ماند
  3. شمارهٔ ۲۸۶امروز صفای دلم از سیمتنی بود
  4. شمارهٔ ۲۸۷خطش چو بنام من از خامه برون آید
  5. شمارهٔ ۲۸۸شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد
  6. شمارهٔ ۲۸۹ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکند
  7. شمارهٔ ۲۹۰آن گل از طرف کشت می‌آید
  8. شمارهٔ ۲۹۱در هر که نیست نشأه درد تو مرده باد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.