پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

از کعبه عزم دیر برون از طریق بود

آیا چه چاره چون دل گمره رفیق بود

همچون فرشته از در میخانه بازگشت

عقلم که دیرساله رفیق شفیق بود

اندیشهٔ مفرح یاقوت داشت دل

غافل که نشئه در می همچون عقیق بود

رمزی که از زبان صراحی شنید جام

کُنهش کسی نیافت که مقصد عمیق بود

آخر باب و دانهٔ میخانه صید شد

مرغ دلم که طایر بیت العتیق بود

حرفی شنیدم از لب جان‌بخش ساقی‌ای

از جا شدم که نکته به‌غایت دقیق بود

هم در میان گریه فغانی فرود رفت

بیرون نشد ز بزم تو مسکین غریق بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵نسوزیم که گل این چراغ می ماند
  2. شمارهٔ ۲۸۶امروز صفای دلم از سیمتنی بود
  3. شمارهٔ ۲۸۷خطش چو بنام من از خامه برون آید
  4. شمارهٔ ۲۸۸شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد
  5. شمارهٔ ۲۸۹ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکند
  6. شمارهٔ ۲۹۰آن گل از طرف کشت می‌آید
  7. شمارهٔ ۲۹۱در هر که نیست نشأه درد تو مرده باد
  8. شمارهٔ ۲۹۲دلم که همره آن مه چو ابر چست شود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.