پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود

بیک نظاره بیرون رفت پنداری که آهی بود

کسم در هیچ گلشن ره نداد امشب ز بدبختی

گذشت آنهم که این دیوانه را آرامگاهی بود

به آب چشم من رحمی کن آخر این همان چشمست

که بر خورشید رخسار تواش روزی نگاهی بود

فتادم در تظلم روز جولان بر سر راهش

نگفت آن بیوفا کان آدمی یا برگ کاهی بود

فغانی از سموم هجر در دشت فنا افتاد

نشد پیدا نشان و نام او گویا گیاهی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳از کعبه عزم دیر برون از طریق بود
  2. شمارهٔ ۲۸۴ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد
  3. شمارهٔ ۲۸۵نسوزیم که گل این چراغ می ماند
  4. شمارهٔ ۲۸۶امروز صفای دلم از سیمتنی بود
  5. شمارهٔ ۲۸۷خطش چو بنام من از خامه برون آید
  6. شمارهٔ ۲۸۸شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد
  7. شمارهٔ ۲۸۹ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکند
  8. شمارهٔ ۲۹۰آن گل از طرف کشت می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.