پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود

وز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود

نام وفا مبر که دلم از جفا پرست

این داغهای کهنه بافسون نمی رود

صد گونه گل ز منزل لیلی شکفت و ریخت

داغش هنوز از دل مجنون نمی رود

چشمم سپید گشت ولی آه کز دلم

زلف سیاه و عارض گلگون نمی رود

زینگونه کز جفا جگرم آب می کنی

از چشم من نکوست که جیحون نمی رود

آهم قبول نیست وگرنه کدام روز

این شعله ی ضعیف بگردون نمی رود

می شد فغانی از پی خوبان بصد نیاز

آیا چه گفته اند که اکنون نمی رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند
  2. شمارهٔ ۲۸۰گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
  3. شمارهٔ ۲۸۱درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
  4. شمارهٔ ۲۸۲دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد
  5. شمارهٔ ۲۸۳از کعبه عزم دیر برون از طریق بود
  6. شمارهٔ ۲۸۴ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد
  7. شمارهٔ ۲۸۵نسوزیم که گل این چراغ می ماند
  8. شمارهٔ ۲۸۶امروز صفای دلم از سیمتنی بود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.