پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید

پوشیده شد چنانکه نقابش کسی ندید

منظور هیچ مست نشد نرگس و گلش

هرگز میان بزم شرابش کسی ندید

آب حیات بود و لبی تر نشد ازو

گل داشت سالها و گلابش کسی ندید

بیرون نرفت و خلق جهانند عاشقش

عالم گرفت و پا برکابش کسی ندید

هر شب در آرزوی وصالش که کیمیاست

خفتند صد هزار و بخوابش کسی ندید

یا رب چگونه داشت چو گل، تازه عالمی

آن چشمه ی حیات که آبش کسی ندید

آهی نهان کشید فغانی و جان سپرد

رفت آنچنان که هیچ عذابش کسی ندید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸گر می‌روم نزدیک او شوق وصالم می‌کشد
  2. شمارهٔ ۲۷۹چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند
  3. شمارهٔ ۲۸۰گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
  4. شمارهٔ ۲۸۱درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
  5. شمارهٔ ۲۸۲دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد
  6. شمارهٔ ۲۸۳از کعبه عزم دیر برون از طریق بود
  7. شمارهٔ ۲۸۴ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد
  8. شمارهٔ ۲۸۵نسوزیم که گل این چراغ می ماند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.