پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود

ز خاک پای او مهر خموشی بر دهانم بود

بهر صورت که می رفتم بکویش آشنا بودم

نه غوغای سگان نه بیم سنگ پاسبانم بود

بخواب بیخودی شبها بکنجی می شدم پنهان

ز سوی پاسبانش گوشه ی چشمی نهانم بود

چو بلبل نیمشب کز خواب مستی می شدم بیدار

زبان چون می گشودم نام آن گل بر زبانم بود

چو از نظاره ی خورشید رویش می شدم بیخود

ز کویش ذره یی کان بر هوا می رفت جانم بود

صباح رحلتم زان مرغ اقبال رقیب افتاد

که در شام اجل تیر دعایی در کمانم بود

فغانی می شدم بیطاقت از نظاره ی رویش

ولیکن عزت او مانع آه و فغانم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود
  2. شمارهٔ ۲۷۸گر می‌روم نزدیک او شوق وصالم می‌کشد
  3. شمارهٔ ۲۷۹چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند
  4. شمارهٔ ۲۸۰گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
  5. شمارهٔ ۲۸۱درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
  6. شمارهٔ ۲۸۲دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد
  7. شمارهٔ ۲۸۳از کعبه عزم دیر برون از طریق بود
  8. شمارهٔ ۲۸۴ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.