پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد

دستم گرفته بر سر کوی دگر برد

آشفته ام ز باد که هر دم بر غم من

گردی ز مقدم تو بروی دگر برد

جان را بدست باد چو سویت روان کنم

لرزد دلم مباد که سوی دگر برد

عاشق شنید بوی گل از باد و شد ز دست

در مجلسی ندید که بوی دگر برد

آمد هوای آنکه فغانی بهر نفس

برگ نشاط بر لب جوی دگر برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود
  2. شمارهٔ ۲۷۶بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید
  3. شمارهٔ ۲۷۷یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود
  4. شمارهٔ ۲۷۸گر می‌روم نزدیک او شوق وصالم می‌کشد
  5. شمارهٔ ۲۷۹چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند
  6. شمارهٔ ۲۸۰گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
  7. شمارهٔ ۲۸۱درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
  8. شمارهٔ ۲۸۲دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.