پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید

الهی دشمن جان ترا این روز پیش آید

دلم مشکین غزالی برد و میگردم من بیدل

بود کز جانبی آن صید دست آموز پیش آید

چنان دلتنگم از نادیدن آن گل که بی رویش

نگردم شاد اگر صد عید و صد نوروز پیش آید

شبش در خواب می دیدم که میزد آتشی در دل

بسوزم پیش او خود را اگر امروز پیش آید

خوش آن شبها که سوزم تا سحر در کنج تنهایی

چو بیرون آیم آن شمع جهان افروز پیش آید

چو وقت آید که از لعل لبش فیروزه یی یابم

بلاهای عجب از بخت نافیروز پیش آید

بطاق ابرویش دارد فغانی دیده ی حیران

که از هر گوشه تیر غمزه ی دلدوز پیش آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد
  2. شمارهٔ ۲۷۱دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود
  3. شمارهٔ ۲۷۲تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود
  4. شمارهٔ ۲۷۳هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد
  5. شمارهٔ ۲۷۴ماه من از جامه خواب مهر سر بر می‌کند
  6. شمارهٔ ۲۷۵خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود
  7. شمارهٔ ۲۷۶بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید
  8. شمارهٔ ۲۷۷یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.