پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید

که خوبی تو به تقریر در نمی‌آید

هزار صورت اگر می‌کشد مصوّر صُنع

یکی ز شکل تو مطبوع‌تر نمی‌آید

چه وصف جلوهٔ گل‌های ناشکفته کنم

چو غیر حسن توام در نظر نمی‌آید

بر آن سرم که به سر وقت کشتنم آیی

دریغ و درد که عمرم به سر نمی‌آید

که می‌رود به تماشای آن خجسته‌جمال

که از نظارهٔ او بی‌خبر نمی‌آید

ز آب دیدهٔ حیران خویش در عجبم

که بی‌نشانهٔ خونِ جگر نمی‌آید

نشان او ز که پرسد فغانی حیران

که هر که رفت به کویش دگر نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود
  2. شمارهٔ ۲۷۲تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود
  3. شمارهٔ ۲۷۳هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد
  4. شمارهٔ ۲۷۴ماه من از جامه خواب مهر سر بر می‌کند
  5. شمارهٔ ۲۷۵خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود
  6. شمارهٔ ۲۷۶بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید
  7. شمارهٔ ۲۷۷یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود
  8. شمارهٔ ۲۷۸گر می‌روم نزدیک او شوق وصالم می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.