پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد

نگشته شعله از یک جا، به جای دیگر افروزد

درآ و خانه روشن کن که امشب مهلت عمرم

بود چندان که پیش من کسی شمعی برافروزد

گرم سوزد، خیال شمع رخسارت از آن خوش‌تر

که محنت‌خانه‌ی من بی تو شمع خاور افروزد

نیفتد بی‌توام یک ذره در دل پرتو شادی

فلک هر چند شمع دولتم روشن‌تر افروزد

چه سوزست این که چون رو می‌نهم بر آتش گلخن

ز پهلوی دلم پیوسته روی اخگر افروزد

چنین کز آتش رویت تن من گشت خاکستر

دلم آیینه‌ی مقصود ازین خاکستر افروزد

خوش آن محفل که بنشیند فغانی با دل سوزان

جمال ساقی گلرخ به نور ساغر افروزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید
  2. شمارهٔ ۲۷۰سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد
  3. شمارهٔ ۲۷۱دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود
  4. شمارهٔ ۲۷۲تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود
  5. شمارهٔ ۲۷۳هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد
  6. شمارهٔ ۲۷۴ماه من از جامه خواب مهر سر بر می‌کند
  7. شمارهٔ ۲۷۵خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود
  8. شمارهٔ ۲۷۶بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.