پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد

تمام از گوشه ی آن نرگس غماز می تابد

قبای سبز را در خور بود این شده لعلی

که همچون آتش موسی ز سرو ناز می تابد

نگویی این کبوتر از کجا می آورد نامه

که از هر شهپرش صد شعله در پرواز می تابد

فغانی سوز پنهان درون با کس مکن روش

چرا کز شعله ی آه تو خود این راز می تابد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید
  2. شمارهٔ ۲۶۹زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید
  3. شمارهٔ ۲۷۰سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد
  4. شمارهٔ ۲۷۱دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود
  5. شمارهٔ ۲۷۲تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود
  6. شمارهٔ ۲۷۳هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد
  7. شمارهٔ ۲۷۴ماه من از جامه خواب مهر سر بر می‌کند
  8. شمارهٔ ۲۷۵خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.