پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

چو رو از جانب صید آن شکارانداز می‌تابد

عنان می‌افگند بر من ز ناز و باز می‌تابد

سخن در پرده می‌گویی ولی گویا بود حسنش

فروغ روی خوب از جوهر آواز می‌تابد

عفی الله برق پیکانت چه شمع دل‌فروز است آن

که از شست تو ای ترک شکارانداز می‌تابد

عجب سوزی‌ست از شمع رخت در جان پروانه

که از هر شهپرش صد شعله در پرواز می‌تابد

ز چنگ قامت عاشق چه گلبانگ طرب خیزد

که چرخ واژگون ابریشم این ساز می‌تابد

ببین حال فغانی ای که بر آیینهٔ پاکت

رخ انجام کار هرکس از آغاز می‌تابد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد
  2. شمارهٔ ۲۶۸مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید
  3. شمارهٔ ۲۶۹زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید
  4. شمارهٔ ۲۷۰سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد
  5. شمارهٔ ۲۷۱دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود
  6. شمارهٔ ۲۷۲تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود
  7. شمارهٔ ۲۷۳هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد
  8. شمارهٔ ۲۷۴ماه من از جامه خواب مهر سر بر می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.