پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید

وانچه من دیدم ازین واقعه فرهاد ندید

آه ازان رمز و اشارت که میان من و تو

رفت صد گونه سخن بیمدد گفت و شنید

غنچه ی عیش من از گلشن جنت نشکفت

بر دلم از چمن وصل نسیمی نوزید

دیدنش می برد از آینه ی دیده غبار

این خط سبز که از صفحه ی روی تو دمید

مستی و تشنگی جرعه کشان کرد فزون

از لب لعل تو آن قطره که در باده چکید

دل که بو از شکن طره مشکین تو برد

یافت سر رشته ی امید و بمقصود رسید

شهد نوشین ترا مژده که از زهر فراق

شد فغانی بتمنای وصال تو شهید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵چو رو از جانب صید آن شکارانداز می‌تابد
  2. شمارهٔ ۲۶۶هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد
  3. شمارهٔ ۲۶۷مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد
  4. شمارهٔ ۲۶۸مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید
  5. شمارهٔ ۲۶۹زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید
  6. شمارهٔ ۲۷۰سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد
  7. شمارهٔ ۲۷۱دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود
  8. شمارهٔ ۲۷۲تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.