پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد

روی ترا که دید که بازش هوس نکرد

عاشق ز کوی دوست نشد مایل حرم

مرغ از حریم باغ هوای قفس نکرد

فریاد من ازان سر کو هیچ کم نشد

تا با سگان خویش مرا همنفس نکرد

پیش تو باغبان نکند وصف روی گل

کس با وجود گل صفت خار و خس نکرد

بر خاک ره چو دید سرم زیر پای خویش

پا بر سرم نهاد و نگه باز پس نکرد

مسکین دل اسیر که بیهوده سالها

فریاد کرد و ناله ز فریادرس نکرد

چندانکه جور دید فغانی ز دلبران

از بخت خویش دید و شکایت ز کس نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد
  2. شمارهٔ ۲۶۵چو رو از جانب صید آن شکارانداز می‌تابد
  3. شمارهٔ ۲۶۶هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد
  4. شمارهٔ ۲۶۷مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد
  5. شمارهٔ ۲۶۸مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید
  6. شمارهٔ ۲۶۹زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید
  7. شمارهٔ ۲۷۰سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد
  8. شمارهٔ ۲۷۱دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.