پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد

مستوری من توبه ی صد توبه شکن شد

در دیده بدل گشت سیاهی بسپیدی

نظاره که ریحان ترم برگ سمن شد

از باده ی صافم نگشاید دل روشن

تا شمع جمال تو چراغ دل من شد

بر ساغر می شاید اگر لب نرسانم

چون خاتم لعل تو مرا مهر دهن شد

دیدم بدل جام جم آیینه ی حسنت

کارم ز مه روی تو بر وجه حسن شد

آن عشق و جوانی که درین واقعه بایست

افسوس که در بیخردی دردی دن شد

این دل که سفال سیه میکده ها بود

از فیض نظر مجمره مشگ ختن شد

دی مست تو آن پنبه که از گوش برون کرد

از بهر گلو بستنش امروز رسن شد

دوک فلک پیر بسا رشته ی باریک

کز بهر ردا رشت ولی تار کفن شد

پار آن شجر حسن نهال گل نو بود

امسال چه شمشاد قد و سیم بدن شد

بس روغن دل مرهم کافور جگر ساخت

معشوق که شیرین سخن و پسته دهن شد

حاشا که بیانش عرق تلخ گدازد

آن را که لب لعل پر از در سخن شد

عمری که چو ایام بهاران گذران بود

افسوس که از بیخردی درد بدن شد

قطع نظر از ساغر می کرد فغانی

بگذاشت در میکده و مرغ چمن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد
  2. شمارهٔ ۲۶۳آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید
  3. شمارهٔ ۲۶۴دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد
  4. شمارهٔ ۲۶۵چو رو از جانب صید آن شکارانداز می‌تابد
  5. شمارهٔ ۲۶۶هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد
  6. شمارهٔ ۲۶۷مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد
  7. شمارهٔ ۲۶۸مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید
  8. شمارهٔ ۲۶۹زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.