پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد

وز بیم کسان پیش تو آهی نتوان کرد

روزی که بنادیدن رویت گذرانم

شرح غم آن روز بماهی نتوان کرد

خنجر مفگن بر من و خلقی مکش از رشک

از بهر یکی قصد سپاهی نتوان کرد

سودی نبود زین همه افسون محبت

چون در دل سنگین تو راهی نتوان کرد

ای شاخ گل از سایه ی لطف تو چه حاصل

گر تربیت برگ گیاهی نتوان کرد

چون جا دهدت در دل پر درد فغانی

محنتکده را منزل شاهی نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد
  2. شمارهٔ ۲۶۰از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد
  3. شمارهٔ ۲۶۱کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد
  4. شمارهٔ ۲۶۲چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد
  5. شمارهٔ ۲۶۳آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید
  6. شمارهٔ ۲۶۴دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد
  7. شمارهٔ ۲۶۵چو رو از جانب صید آن شکارانداز می‌تابد
  8. شمارهٔ ۲۶۶هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.