پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید

نیازمندی من دید و سر بناز کشید

بیک نگاه نهان می توان تلافی کرد

هر آن ستم که دل از چشم فتنه ساز کشید

خوش آن کرشمه و جولان که بر سرم از ناز

عنان توسن سرکش فگند و باز کشید

کجاست روز وصالش که تا شود کوته

فسانه ی شب هجران که بس دراز کشید

ز ناز سرو قدان بی نیاز گشت دلی

که سر گرانی آن شوخ دلنواز کشید

جمال دولت محمود زینت آندم یافت

که بار سلسله ی طره ی ایاز کشید

رسد بمقدمت ای سرو ناز مشتاقی

که نقد جان برهت از سر نیاز کشید

چو زر گداخت فغانی تمام هستی خود

دمی که از غم دل آه جانگداز کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
  2. شمارهٔ ۲۵۹جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد
  3. شمارهٔ ۲۶۰از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد
  4. شمارهٔ ۲۶۱کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد
  5. شمارهٔ ۲۶۲چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد
  6. شمارهٔ ۲۶۳آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید
  7. شمارهٔ ۲۶۴دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد
  8. شمارهٔ ۲۶۵چو رو از جانب صید آن شکارانداز می‌تابد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.