پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

دمی که بوی گل از باد نوبهار آید

به غنچه ی دل من بی تو زخم خار آید

بهار آمد و مردم به عیش خود مشغول

دو چشم من نگران هر طرف که یار آید

مرا چو نیست نشاط از بهار و باغ چه سود

که سبزه بر دمد از خاک و گل به بار آید

دلا به پای گل و سرو آب دیده مریز

نگاهدار که آن سرو گلعذار آید

خوش آن سرشک جگرگون که پیش لاله رخی

ز دل به دیده و از دیده بر کنار آید

ز باغ وصل جوانان گلی بچین امروز

که گل رود ز گلستان و خار بار آید

چو در دلت نکند ناله ی فغانی کار

بگشت گلشن کویت دگر چکار آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۲۵۸ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
  3. شمارهٔ ۲۵۹جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد
  4. شمارهٔ ۲۶۰از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد
  5. شمارهٔ ۲۶۱کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد
  6. شمارهٔ ۲۶۲چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد
  7. شمارهٔ ۲۶۳آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید
  8. شمارهٔ ۲۶۴دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.