پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

چون از می صبوحی رنگ رخش برآید

بهر نظاره ی او خورشید بر در آید

خوش آنکه سر بزانو باشم در انتظارش

ناگه چو سر بر آرم آن ماه بر سر آید

افسون پندگویان دیوانه ساخت ما را

با آن پری بگویید تا در برابر آید

آسوده یی کزین در بیرون رود سلامت

دارد سر ملامت گر بار دیگر آید

آن نور دیده دارد جا در دل فغانی

در دل خوشست لیکن در دیده خوشتر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید
  2. شمارهٔ ۲۵۷هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۲۵۸ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
  4. شمارهٔ ۲۵۹جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد
  5. شمارهٔ ۲۶۰از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد
  6. شمارهٔ ۲۶۱کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد
  7. شمارهٔ ۲۶۲چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد
  8. شمارهٔ ۲۶۳آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.