پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

در تن سوخته چندان که نفس می‌گنجد

جان به یاد تو درین تنگ قفس می‌گنجد

در دل تنگ من ای شمع سراپردهٔ جان

جز خیال تو مپندار که کس می‌گنجد

گلشن عیش مرا تنگ چنان ساخت قضا

که در آنجا نه هوا و نه هوس می‌گنجد

نکنم در چمن کوی تو یاد گل و سرو

که در آن باغ نه خاشاک و نه خس می‌گنجد

گل گل از آه من آن غنچهٔ سیراب شکفت

ای دل خسته فسون خوان که نفس می‌گنجد

برو ای زاهد افسرده که در صحبت شمع

غیر پروانه کجا ذکر مگس می‌گنجد

چون فغانی نیم از یاد تو غافل نفسی

تا زبان در دهنم همچو جرس می‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵دمی که بوی گل از باد نوبهار آید
  2. شمارهٔ ۲۵۶سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید
  3. شمارهٔ ۲۵۷هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۲۵۸ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
  5. شمارهٔ ۲۵۹جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد
  6. شمارهٔ ۲۶۰از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد
  7. شمارهٔ ۲۶۱کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد
  8. شمارهٔ ۲۶۲چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.