پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید

فغان کاین غنچه را جز نالهٔ جانسوز نگشاید

همه درهای عرت باز و من در کنج تنهایی

در من کی گشاید بخت اگر امروز نگشاید

چنان شد بسته بر رویم در این کاخ فیروزه

که از بخت بلند و طالع فیروز نگشاید

جهان در دیده ی مجنون سیه شد آه اگر لیلی

نقاب زلف از روی جهان افروز نگشاید

ز پیکان غمت دردی گره شد در دل تنگم

که آن را تا ابد صد ناوک دلدوز نگشاید

شدم در چنگ حرمان تو از قید خرد فارغ

کسی دام از برای صید دست آموز نگشاید

شبی در خواب اگر بیند فغانی روز تنهایی

از آن خواب پریشان دیده را تا روز نگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳در تن سوخته چندان که نفس می‌گنجد
  2. شمارهٔ ۲۵۴چون از می صبوحی رنگ رخش برآید
  3. شمارهٔ ۲۵۵دمی که بوی گل از باد نوبهار آید
  4. شمارهٔ ۲۵۶سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید
  5. شمارهٔ ۲۵۷هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۲۵۸ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
  7. شمارهٔ ۲۵۹جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد
  8. شمارهٔ ۲۶۰از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.