پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود

ببین در آینه ی جام چهره ی مقصود

سزد که پیر خرابات جرم ما بخشد

به آب چشم صراحی و سوز سینه ی عود

ز هر دری که درآید همای دولت عشق

نشان بخت بلندست و طالع مسعود

دلی که بی خبر از اصل جوهر نظرست

اگر در آینه ی جان کند نظاره چه سود

تو آن گلی که جهانی درین چمن هر دم

نسیم لطف تو می آرد از عدم به وجود

ازین شراب که لعلت بمی پرستان داد

بیکدو ساغر دیگر نهند سر بسجود

خوش آنکه مست بخاک درت سپارم جان

نهاده در قدمت چهره ی غبارآلود

ز خیل فتنه چو خیزد غزال مشکینی

شکار غمزه ی صید افگن تو خواهد بود

فغانی از نظر یار همچو نرگس مست

شبی نرفت که بی ساغر طرب نغنود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد
  2. شمارهٔ ۲۵۰عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد
  3. شمارهٔ ۲۵۱دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید
  4. شمارهٔ ۲۵۲چکند دل که بدوران غمت خون نخورد
  5. شمارهٔ ۲۵۳در تن سوخته چندان که نفس می‌گنجد
  6. شمارهٔ ۲۵۴چون از می صبوحی رنگ رخش برآید
  7. شمارهٔ ۲۵۵دمی که بوی گل از باد نوبهار آید
  8. شمارهٔ ۲۵۶سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.