پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

گل آمد و بی یار نشستن که تواند

بی یار بگلزار نشستن که تواند

یکدم به مراد دل خود پهلوی یاری

بی محنت اغیار نشستن که تواند

زین شیوه ی مستانه که هر لحظه نمایی

در بزم تو هشیار نشستن که تواند

جز بخت زبونم که برد دمبدمش خواب

با من به شب تار نشستن که تواند

جایی که فغانی کند از دست تو شیون

بی دیده ی خونبار نشستن که تواند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد
  2. شمارهٔ ۲۴۹لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد
  3. شمارهٔ ۲۵۰عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد
  4. شمارهٔ ۲۵۱دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید
  5. شمارهٔ ۲۵۲چکند دل که بدوران غمت خون نخورد
  6. شمارهٔ ۲۵۳در تن سوخته چندان که نفس می‌گنجد
  7. شمارهٔ ۲۵۴چون از می صبوحی رنگ رخش برآید
  8. شمارهٔ ۲۵۵دمی که بوی گل از باد نوبهار آید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.