پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید

زان شکل آنچه می کشدم آن نگه کنید

ناگه سیاستی بنماید غیور من

گفتم هزار بار که پنهان نگه کنید

ای گلرخان به صورت آن ترک بنگرید

چشم سیاه و زلف پریشان نگه کنید

بیباک من رسید دگر مست و سرگران

طرف کلاه و چاک گریبان نگه کنید

تا چند منع ما ز خرابی و بیخودی

یکبار آن کرشمه و جولان نگه کنید

هر دیده نیست آگه از آن صورت غریب

خوبی او ازین دل ویران نگه کنید

در یکزمان وصل چه درد از دلم رود

عمری بلا و محنت هجران نگه کنید

داغی که در دلست فغانی خسته را

زین آه گرم و ناله ی سوزان نگه کنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود
  2. شمارهٔ ۲۴۴می خورده خنده بر من ناشاد می کند
  3. شمارهٔ ۲۴۵معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیرد
  4. شمارهٔ ۲۴۶گل آمد و بی یار نشستن که تواند
  5. شمارهٔ ۲۴۷بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود
  6. شمارهٔ ۲۴۸بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد
  7. شمارهٔ ۲۴۹لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد
  8. شمارهٔ ۲۵۰عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.