پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود

غالبا از پیش لیلی نامه‌ای آورده بود

از من محروم دی چون می گذشت آن شهسوار

تن نهان در خاک و از خون دیده ام در پرده بود

دل نمی داد از کف آسان غنچه ی پیکان یار

کش به آب دیده و خون جگر پرورده بود

التفاتی کان پری شب با من دیوانه داشت

نیست آن در خاطرم کز عشق هوشم برده بود

مستی عشق فغانی شور دیگر داشت دوش

غالبا از دست آن میخواره جامی خورده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیرد
  2. شمارهٔ ۲۴۶گل آمد و بی یار نشستن که تواند
  3. شمارهٔ ۲۴۷بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود
  4. شمارهٔ ۲۴۸بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد
  5. شمارهٔ ۲۴۹لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد
  6. شمارهٔ ۲۵۰عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد
  7. شمارهٔ ۲۵۱دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید
  8. شمارهٔ ۲۵۲چکند دل که بدوران غمت خون نخورد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.