پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

دود برآمد ز دلم چون سپند

دور نشد از سر کارم گزند

آه که با طالع بد آمدم

دود سپندم نکند ارجمند

عاشق دیوانه نداند که چیست

طالع فرخنده و بخت بلند

پند مگویید که من عاشقم

نیش زبانم نبود سودمند

سوختم این داغ جفا تا بکی

پخته شدم آتش بیهوده چند

صید مرادی نفتادم بدام

گرچه بهر سوی فگندم کمند

سوخت فغانی و مرادی نیافت

آه از این مردم مشکل پسند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید
  2. شمارهٔ ۲۴۲غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاند
  3. شمارهٔ ۲۴۳از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود
  4. شمارهٔ ۲۴۴می خورده خنده بر من ناشاد می کند
  5. شمارهٔ ۲۴۵معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیرد
  6. شمارهٔ ۲۴۶گل آمد و بی یار نشستن که تواند
  7. شمارهٔ ۲۴۷بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود
  8. شمارهٔ ۲۴۸بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.