پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند

گلرخان رفتند و در گلزار صحبت ساختند

کار افتادست عاشق را که در صحرا و باغ

دلبران هر روز مجلس را بنوبت ساختند

گوشه ی بستان خوشست اکنون که محبوبان مست

هر یکی پای گلی جستند و خلوت ساختند

وقت آن آمد که در عالم به دست آید گلی

بینوایان بسکه با خار ندامت ساختند

آه از این بستان که تا برگ از درخت آمد برون

از برای رفتنش صد گونه علت ساختند

قصر یاقوتست پنداری درخت ارغوان

کز برای عشرت اهل مروت ساختند

دوست دارم طور میخواران که گر دشمن رسد

در زمانش مست از جام محبت ساختند

گرچه مستم چشم بر لطف ازل دارم هنوز

زانکه حاضر بوده ام آن دم که جنت ساختند

باده پنهان کن فغانی تا نگیرد نام بد

کیمیایی کان به صد تدبیر و حیلت ساختند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶گلرخان از نفس ما اثری یافته اند
  2. شمارهٔ ۲۳۷خوبی بالتفات وفا کم نمی شود
  3. شمارهٔ ۲۳۸معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد
  4. شمارهٔ ۲۳۹دود برآمد ز دلم چون سپند
  5. شمارهٔ ۲۴۰چه تندی است که سویت نگاه نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۲۴۱میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید
  7. شمارهٔ ۲۴۲غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاند
  8. شمارهٔ ۲۴۳از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.