پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد

کس جرعه یی شراب ز جامم نمی کشد

آزرده ام چنانکه به گلگشت کوی تو

دل هم به اختیار تمامم نمی کشد

دست من و میان تو زین نازکان شهر

چابکتر از تو کس چو بدامم نمی کشد

بیگانه ام ز نقل و شرابی که بی تو است

اندیشه ی حلال و حرامم نمی کشد

دل می برد فرشته و ره می زند پری

رغبت به سوی هیچکدامم نمی کشد

امروز هم به وعده مرو آفتاب من

کاین داغ جانگداز بشامم نمی کشد

این عزتم تمام که در سال و مه کسی

بار دعا و ننگ سلامم نمی کشد

جز عشق خانه سوز فغانی دگر نماند

همصحبتی که ننگ ز نامم نمی کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید
  2. شمارهٔ ۲۳۶گلرخان از نفس ما اثری یافته اند
  3. شمارهٔ ۲۳۷خوبی بالتفات وفا کم نمی شود
  4. شمارهٔ ۲۳۸معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد
  5. شمارهٔ ۲۳۹دود برآمد ز دلم چون سپند
  6. شمارهٔ ۲۴۰چه تندی است که سویت نگاه نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۲۴۱میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید
  8. شمارهٔ ۲۴۲غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.