پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز می‌آید

بهار رفته از گلشن به گلشن بازمی‌آید

تحیت می‌رساند بلبلان را باد نوروزی

که گل بار دگر در جلوه‌گاه ناز می‌آید

چه باد مشک‌بیز است اینکه بوی جان دهد هردم

مگر از راه آن ترک شکارانداز می‌آید

بشارت باد از آن صیادوَش کبک خرامان را

که باز از طرف دشت آواز طبل باز می‌آید

چه سازست اینکه دیگر می‌نوازد مطرب مجلس

که از رگ‌های جان عاشقان آواز می‌آید

چمن خالی مبادا از می لعل و نسیم گل

که این آب و هوا سرو مرا دمساز می‌آید

بگردان پرده‌ای مطرب که از راه عراق امروز

مه اوج شرف در گلشن شیراز می‌آید

بده جامی که انجامش به از آغاز خواهد شد

هر آن کو با صفای نیت از آغاز می‌آید

مسیحا یار و خضرش رهنمون و هم‌عنان یوسف

فغانی آفتاب من به این اعزاز می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند
  2. شمارهٔ ۲۳۵بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید
  3. شمارهٔ ۲۳۶گلرخان از نفس ما اثری یافته اند
  4. شمارهٔ ۲۳۷خوبی بالتفات وفا کم نمی شود
  5. شمارهٔ ۲۳۸معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد
  6. شمارهٔ ۲۳۹دود برآمد ز دلم چون سپند
  7. شمارهٔ ۲۴۰چه تندی است که سویت نگاه نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۲۴۱میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.