پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد

یا نیمشبی مست ز مهتاب نخیزد

از خانه ی زین خاست بقصد دل عاشق

زانگونه که آتش بچنان تاب نخیزد

از گرمی می بود که آن غمزه برآشفت

بی جوشش خونی رگ قصاب نخیزد

هر چند کشم باده ز غم پاک نگردم

گردیست بدین دل که به صد آب نخیزد

پهلو بدم تیغ نه ار بر سر کاری

مرد هنر از بستر سنجاب نخیزد

خون خوردنم از عشق بگویید بزاهد

تا بیخبر از گوشه ی محراب نخیزد

این بیخودی و مستی عشقست فغانی

اینگونه خرابی ز می ناب نخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد
  2. شمارهٔ ۲۳۴روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند
  3. شمارهٔ ۲۳۵بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید
  4. شمارهٔ ۲۳۶گلرخان از نفس ما اثری یافته اند
  5. شمارهٔ ۲۳۷خوبی بالتفات وفا کم نمی شود
  6. شمارهٔ ۲۳۸معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد
  7. شمارهٔ ۲۳۹دود برآمد ز دلم چون سپند
  8. شمارهٔ ۲۴۰چه تندی است که سویت نگاه نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.