پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود

به زنجیر محبت گردنم در بند خواهد بود

اگر صد خوب پیش آمد ترا یاد آرم و سوزم

بلا آندل که با وصل تو حاجتمند خواهد بود

درین مجلس بچیزی هر کسی دندان فرو برده

امید ما به آن لبهای شکر خند خواهد بود

اگر تلخی رسد در صحبت احباب شیرین باش

مکن ابرو ترش تا کی گلاب و قند خواهد بود

هنوزم دل تپید گر خوشتر از جان در برم آیی

کجا از مژده ی قاصد دلم خرسند خواهد بود

نسیم پیرهن گر روضه سازد بیت احزان را

همان خون در دل پیر از غم فرزند خواهد بود

عروس دهر هر ده روز عهدی بسته با یاری

مپنداری که تا آخر به یک سوگند خواهد بود

وفای عمر اگر اینست سهلست آب حیوان هم

بخواهد خاک شد این خسته هم تا چند خواهد بود

نه مرد عشق خوبانی فغانی زین هوس بازآ

ملامت بشنوی گفتم ز یاران پند خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد
  2. شمارهٔ ۲۳۲هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز می‌آید
  3. شمارهٔ ۲۳۳افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد
  4. شمارهٔ ۲۳۴روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند
  5. شمارهٔ ۲۳۵بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید
  6. شمارهٔ ۲۳۶گلرخان از نفس ما اثری یافته اند
  7. شمارهٔ ۲۳۷خوبی بالتفات وفا کم نمی شود
  8. شمارهٔ ۲۳۸معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.