پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد

زین خرقه ی تر آینه ام زنگ برآورد

هر بار نمی برد چنین مطربم از دست

این بار ندانم که چه آهنگ برآورد

عشق آمد و در چاه فراموشیم افگند

آنگاه سر او بگل و سنگ برآورد

گفتم که به یک نغمه درم جامه ی ناموس

من گفتم و مطرب بنوا چنگ برآورد

شد دیده سپید و گل مقصود نچیدیم

نخل غرض ما همه این رنگ برآورد

بس تخم امل در هوس نام فشاندیم

نامش نشنیدیم ولی ننگ برآورد

صد کوه بلا زیر و زبر کرد فغانی

هر گاه که آهی ز دل تنگ برآورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد
  2. شمارهٔ ۲۳۱صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد
  3. شمارهٔ ۲۳۲هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز می‌آید
  4. شمارهٔ ۲۳۳افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد
  5. شمارهٔ ۲۳۴روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند
  6. شمارهٔ ۲۳۵بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید
  7. شمارهٔ ۲۳۶گلرخان از نفس ما اثری یافته اند
  8. شمارهٔ ۲۳۷خوبی بالتفات وفا کم نمی شود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.