پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد

خون گریم و نظاره ی محبوب نباشد

هر ناله میان من و او قاصد دردیست

دلسوز مرا حاجت مکتوب نباشد

هر جا که شکافند دل مهر پرستان

یکذره نیابند که مجذوب نباشد

گر دیده و دل پاک نگهداشته باشی

هیچ از نظر پاک تو محجوب نباشد

عشقست که قربان سگ کوی کند مرد

این درد چو درد دل ایوب نباشد

شک نیست که در قصه ی پیراهن یوسف

خونبارتر از دیده ی یعقوب نباشد

دل بد مکن از یار جفا پیشه فغانی

خوبی که جفایی نکند خوب نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود
  2. شمارهٔ ۲۳۰ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد
  3. شمارهٔ ۲۳۱صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد
  4. شمارهٔ ۲۳۲هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز می‌آید
  5. شمارهٔ ۲۳۳افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد
  6. شمارهٔ ۲۳۴روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند
  7. شمارهٔ ۲۳۵بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید
  8. شمارهٔ ۲۳۶گلرخان از نفس ما اثری یافته اند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.