پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید

خوش آنکه در صف مستان نشست و جام کشید

دلم که جام نگون داشت سالها چو حباب

ببین که موج شرابش چسان بدام کشید

خزان در آمدن آن سوار حاضر بود

که در رهش ورق زر باحترام کشید

فلک بداد مرادم چنانکه دل می خواست

ولی ز هر سر مویم صد انتقام کشید

شدم اسیر شکار افگنی که صد باره

سنان بدیده ی شیران تیز گام کشید

هزار جرعه ی فیضست در قرابه ی عشق

خوش آن حریف که این باده را تمام کشید

چگونه لذت ذوق وصال دریابد

ز یار هر که نه بعد از فراق کام کشید

خوش آن فتاده که هر چند یار سرکش بود

بگرمی نفسش بر کنار بام کشید

بسیل داد فغانی روان سفینه ی عشق

نه نام ننگ شنید و نه ننگ نام کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
  2. شمارهٔ ۲۲۹به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود
  3. شمارهٔ ۲۳۰ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد
  4. شمارهٔ ۲۳۱صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد
  5. شمارهٔ ۲۳۲هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز می‌آید
  6. شمارهٔ ۲۳۳افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد
  7. شمارهٔ ۲۳۴روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند
  8. شمارهٔ ۲۳۵بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.