پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

سرشک لعل من حاصل گل آزار می‌آرد

گهر می‌ریزم و سنگ ملامت بار می‌آرد

شکست از دیدهٔ بدخورد جامم این سزای او

که صحبت را ز خلوت بر سر بازار می‌آرد

شراب تلخ با محبوب سیم‌اندام نوشیدن

فرح دارد ولی تلخی صد آن مقدار می‌آرد

مکن عیب من از مستی و سربازی که عشق است این

که گردن‌بسته‌شیران را به پای دار می‌آرد

بسا مرد سلامت رو که بهر یک زمان مستی

شرابش موکشان در خدمت خمار می‌آرد

به جان‌بخشی من آن کس که دایم می‌کند انکار

اگر یک جرعه می‌نوشد روان اقرار می‌آرد

فغانی ماه شبگرد تو شب از عین عیاری

گذر در چشم بی‌خواب و دل بیدار می‌آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد
  2. شمارهٔ ۲۲۸دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
  3. شمارهٔ ۲۲۹به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود
  4. شمارهٔ ۲۳۰ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد
  5. شمارهٔ ۲۳۱صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد
  6. شمارهٔ ۲۳۲هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز می‌آید
  7. شمارهٔ ۲۳۳افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد
  8. شمارهٔ ۲۳۴روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.