پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

سحر فغان من آن مَه ز طَرْف بام شنید

شکایتی که ازو داشتم تمام شنید

زیانِ دشمنی و سودِ دوستی گفتم

عیان نگشت که خود رای من کدام شنید

دگر هوای گلستان نکرد مرغ چمن

چو حال خسته دلانِ اسیر دام شنید

پیام وصل ز معشوق عین مرحمتست

خجسته وقت اسیری که این پیام شنید

به نام و ننگ مقید مشو که زاهد شهر

هزار طعن ز هر کس برای نام شنید

سلیم گو به جواب شکسته پردازد

به شکر آن که به هرجا که شد؛ سلام شنید

دگر ز عشق جوانانِ مست توبه نکرد

به نکته‌ای که فغانی ز پیر جام شنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید
  2. شمارهٔ ۲۲۷تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد
  3. شمارهٔ ۲۲۸دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
  4. شمارهٔ ۲۲۹به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود
  5. شمارهٔ ۲۳۰ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد
  6. شمارهٔ ۲۳۱صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد
  7. شمارهٔ ۲۳۲هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز می‌آید
  8. شمارهٔ ۲۳۳افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.