پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

عشق آمد و هوای صف طاعتم نماند

پرهیز ای فرشته که آن عصمتم نماند

دردا که از دعا تو بدستم نیامدی

وز جانب کسی نظر همتم نماند

خود را به عشق لاله رخی سوختم تمام

اندوه دوزخ و هوس جنتم نماند

دادی بسی نمک شکری نیز لطف کن

کز خوان نعمت تو جزین قسمتم نماند

می ده که گر فرشته شوم همچنان بدم

بدنام چون شدم بر کس حرمتم نماند

دنبال آرزوی دل خود نمی روم

نومیدیم بسوخت بسی رغبتم نماند

اکنون که چون فغانیم افگندی از نظر

گر هم که داشتم هنری قیمتم نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهد
  2. شمارهٔ ۲۱۹ستمگران غم اهل نظر نمی دانند
  3. شمارهٔ ۲۲۰آنان که به اخلاص کلام تو نویسند
  4. شمارهٔ ۲۲۱ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزد
  5. شمارهٔ ۲۲۲کیم من تا کس از مَرکب برای من فرود آید؟
  6. شمارهٔ ۲۲۳گلرخان بر سر خاکم چمنی ساخته‌اند
  7. شمارهٔ ۲۲۴سحر فغان من آن مَه ز طَرْف بام شنید
  8. شمارهٔ ۲۲۵سرشک لعل من حاصل گل آزار می‌آرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.