پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

نظاره ی روی تو بسی خانه سیه کرد

آتش کند این کار که آن روی چو مه کرد

ما را ز تماشای تو صد گونه سیاست

آن چین جبین و شکن طرف کله کرد

تنها چه کند آنکه همه عمر ترا دید

در آینه آن دیده بهر سو که نگه کرد

امشب من دیوانه در آن بزم نبودم

آه از چه کشید آن مه و بر حال که وه کرد

فریاد از آنروز که جویند و نیابند

سرهای عزیزان که لگدکوب سپه کرد

زان نخل جوان تا چه شود روزی عاشق

باری بهواداری او عمر تبه کرد

نزدیکتر از سایه به او بود فغانی

بس دور فتادست ندانم چه گنه کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود
  2. شمارهٔ ۲۱۸منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهد
  3. شمارهٔ ۲۱۹ستمگران غم اهل نظر نمی دانند
  4. شمارهٔ ۲۲۰آنان که به اخلاص کلام تو نویسند
  5. شمارهٔ ۲۲۱ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزد
  6. شمارهٔ ۲۲۲کیم من تا کس از مَرکب برای من فرود آید؟
  7. شمارهٔ ۲۲۳گلرخان بر سر خاکم چمنی ساخته‌اند
  8. شمارهٔ ۲۲۴سحر فغان من آن مَه ز طَرْف بام شنید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.