پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجد

چنان شدم که بدل ماجرا نمی گنجد

هزار گونه جفا نقش بسته در دل تو

چه شد که یکدو رقم از وفا نمی گنجد

مدار چشم سیه را بسرمه ی شوخی

که در کرشمه ی این جز حیا نمی گنجد

خراب آن بدنم ای نهال روز افزون

که همچو لاله و گل در قبا نمی گنجد

نگویمت که مکن گوش حرف بیگانه

چو در دلت سخن آشنا نمی گنجد

درآمدی بدل و رستم از بلای جهان

بهر کجا که تو باشی بلا نمی گنجد

بدرد عشق فغانی خسته را دل تنگ

چنان پرست که یاد دوا نمی گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵نظاره ی روی تو بسی خانه سیه کرد
  2. شمارهٔ ۲۱۶عشق آمد و هوای صف طاعتم نماند
  3. شمارهٔ ۲۱۷دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود
  4. شمارهٔ ۲۱۸منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهد
  5. شمارهٔ ۲۱۹ستمگران غم اهل نظر نمی دانند
  6. شمارهٔ ۲۲۰آنان که به اخلاص کلام تو نویسند
  7. شمارهٔ ۲۲۱ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزد
  8. شمارهٔ ۲۲۲کیم من تا کس از مَرکب برای من فرود آید؟
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.