پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد

مهرم بساقیان گلندام تازه شد

هر شاخ گل ز کج کلهی می دهد نشان

خوبان رفته را به جهان نام تازه شد

آه از فریب دهر کزین عشوه بس نکرد

تا خلق را همان طمع خام تازه شد

از خاک کشتگان وفا خاست بوی گل

داغی که بود بر دل از ایام تازه شد

دل کنذده بودم از می و ساقی چو گل رسید

جان رمیده را هوس جام تازه شد

مرغ هوا به خانه خرابی من گریست

چندانکه سبزه ام بلب بام تازه شد

می نوش و گل بریز فغانی که عاقبت

باغ هنر ز چشمه ی انعام تازه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجد
  2. شمارهٔ ۲۱۴با چون منی چرا می چون ارغوان خورند
  3. شمارهٔ ۲۱۵نظاره ی روی تو بسی خانه سیه کرد
  4. شمارهٔ ۲۱۶عشق آمد و هوای صف طاعتم نماند
  5. شمارهٔ ۲۱۷دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود
  6. شمارهٔ ۲۱۸منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهد
  7. شمارهٔ ۲۱۹ستمگران غم اهل نظر نمی دانند
  8. شمارهٔ ۲۲۰آنان که به اخلاص کلام تو نویسند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.