پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

به مجلسی که تویی می دگر نمی‌گنجد

چه جای می که گلاب و شکر نمی‌گنجد

بنوش از دل عاشق میی که می‌خواهی

که در خرابهٔ ما جام زر نمی‌گنجد

چه حالت است که در جام عیش مسکینان

به غیر شربت خون جگر نمی‌گنجد

محبت تو چنان ساخت سیرم از عالم

که در مزاج دلم خواب و خور نمی‌گنجد

میان ما و حبیب آنچنان معامله‌ای‌ست

که گر فرشته شود غیر در‌نمی‌گنجد

هزار گونه غم و درد در دلم کردی

بس است، دیگر ازین بیشتر نمی‌گنجد

مکش دراز فغانی حدیث و شور مکن

دگر به خلوت ما درد سر نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲آن رهروان که رو به در دل نهاده اند
  2. شمارهٔ ۲۱۳جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجد
  3. شمارهٔ ۲۱۴با چون منی چرا می چون ارغوان خورند
  4. شمارهٔ ۲۱۵نظاره ی روی تو بسی خانه سیه کرد
  5. شمارهٔ ۲۱۶عشق آمد و هوای صف طاعتم نماند
  6. شمارهٔ ۲۱۷دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود
  7. شمارهٔ ۲۱۸منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهد
  8. شمارهٔ ۲۱۹ستمگران غم اهل نظر نمی دانند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.