پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد

ندیم بزم، ندای هوالغفور دهد

دلم بمجلس مستان حق پرست کشید

که داد عیش در آن زمره ی حضور دهد

قدم براه نه ایدل که آب نزدیکست

اگرچه خضر رهت وعده های دور دهد

دلی که نقد حیاتست پیش وقت شناس

چرا ز دست بسودای قصر و حور دهد

تو خود در آب فگندی متاع خود لیکن

اگر زوال پذیرد کرا قصور دهد

ز سنگ بادیه روشن شود زجاجه ی دل

چو یار عرض تجلی به کوه طور دهد

قضا چو دامن یوسف کشد بخون دروغ

ز گرد نافه ی چینش ولی بخور دهد

یکیست درد فغانی و محنت ایوب

خدای عز وجلش دل صبور دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹حسن تو بچشم ما نگنجد
  2. شمارهٔ ۲۱۰به مجلسی که تویی می دگر نمی‌گنجد
  3. شمارهٔ ۲۱۱آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد
  4. شمارهٔ ۲۱۲آن رهروان که رو به در دل نهاده اند
  5. شمارهٔ ۲۱۳جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجد
  6. شمارهٔ ۲۱۴با چون منی چرا می چون ارغوان خورند
  7. شمارهٔ ۲۱۵نظاره ی روی تو بسی خانه سیه کرد
  8. شمارهٔ ۲۱۶عشق آمد و هوای صف طاعتم نماند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.