پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

ز بی‌رحمی چو آن گل‌پیرهن دور از بر من شد

به تن از خرقهٔ پشمینه‌ام هر تار سوزن شد

نماید همچو عکس طوطی آبی در آیینه

دل خونین که از پیکان خوبان غرق آهن شد

عفی الله مستی آن شوخ مردمکش که با خوبان

به رغم عاشق خود در سر می دست و گردن شد

به کنج محنت و غم سوختم چون شمع در فانوس

چرا کز اشک و آهم سوز دل بر خلق روشن شد

فغانی دامن از این خاکدان همچون صبا برچین

که در گل ماند اینجا هر که او آلوده‌دامن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد
  2. شمارهٔ ۲۰۸خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد
  3. شمارهٔ ۲۰۹حسن تو بچشم ما نگنجد
  4. شمارهٔ ۲۱۰به مجلسی که تویی می دگر نمی‌گنجد
  5. شمارهٔ ۲۱۱آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد
  6. شمارهٔ ۲۱۲آن رهروان که رو به در دل نهاده اند
  7. شمارهٔ ۲۱۳جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجد
  8. شمارهٔ ۲۱۴با چون منی چرا می چون ارغوان خورند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.