پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید

خروش عشق ز درویش و پادشاه برآید

چو طالعست ببینندگان ستاره ی روشن

بآفتاب رود همره و بماه برآید

چو خط و خال تو چند از برای سوختن من

یکی غنیم شود دیگری گواه برآید

گناه کرده ی عشقم چنان رسان بقصاصم

که دوست گرید و از جان دشمن آه برآید

نهال بی ثمر خود به گریه سبز چه دارم

بسوزم وز گلم لاله ی سیاه برآید

ز حد گذشت ملامت حذر ز شعله ی آهی

که روز داد ز دلهای دادخواه برآید

غم و ندامت و حسرت بجان زنند شبیخون

چسان فغانی تنها به این سپاه برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
  2. شمارهٔ ۲۰۷بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد
  3. شمارهٔ ۲۰۸خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد
  4. شمارهٔ ۲۰۹حسن تو بچشم ما نگنجد
  5. شمارهٔ ۲۱۰به مجلسی که تویی می دگر نمی‌گنجد
  6. شمارهٔ ۲۱۱آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد
  7. شمارهٔ ۲۱۲آن رهروان که رو به در دل نهاده اند
  8. شمارهٔ ۲۱۳جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.