پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید

ز غربت آفتاب من عنان را باز گردانید

هوای دلکش صحرا و آب دیدهٔ عاشق

نهال نازکش خوش‌تر ز سرو ناز گردانید

کدام ابرو کمانت یار و همدم شد درین رفتن

که چشم عشوه‌سازت را شکارانداز گردانید

فدای بازی اسبت دل ممتاز درویشان

که بس شاهانه‌ات از همرهان ممتاز گردانید

ربود از نرگست باد خزانی رنگ دلداری

غرورت غمزهٔ مستانه را غماز گردانید

هوای زلف مشک‌آمیز و چشم سرمه‌سای تو

چو تار عنکبوتم زار و بی‌آواز گردانید

مقدس آتشی کان از نهاد شمع سر برزد

ز روی تربیت پروانه را جانباز گردانید

صبا آورد گرد دامن پیراهن یوسف

در بیت الحزن را پردهٔ صد راز گردانید

همینت بس فغانی در بلاد پارسی‌گویان

که عشقت عندلیب گلشن شیراز گردانید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵ز بی‌رحمی چو آن گل‌پیرهن دور از بر من شد
  2. شمارهٔ ۲۰۶شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
  3. شمارهٔ ۲۰۷بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد
  4. شمارهٔ ۲۰۸خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد
  5. شمارهٔ ۲۰۹حسن تو بچشم ما نگنجد
  6. شمارهٔ ۲۱۰به مجلسی که تویی می دگر نمی‌گنجد
  7. شمارهٔ ۲۱۱آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد
  8. شمارهٔ ۲۱۲آن رهروان که رو به در دل نهاده اند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.