پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند

جرعه نوشان را شقایق نعل در آتش کند

خرم آن شاهد که نوشد جرعه ی بیغش بناز

عاشق دلخسته از نظاره ی او غش کند

لاله خون ریزان، گل آتشبار و سوسن ده زبان

مرغ سرگردان ازینها با که خاطر خوش کند

چشم و دل گردد زمین و آسمان، چون ماه من

جلوه بر تخت روان و ناز بر ابرش کند

آهوان را چشم و مرغان را نظر مانده به راه

تا کی این ترک شکاری دست در ترکش کند

شمه یی طاقت نیارد گر بود صبح و شفق

آنچه بر دل جام صاف و ساقی مهوش کند

بلبل طبع فغانی در گلستان نظر

بهر تسخیر گلی این نغمهٔ دلکش کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید
  2. شمارهٔ ۲۰۵ز بی‌رحمی چو آن گل‌پیرهن دور از بر من شد
  3. شمارهٔ ۲۰۶شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
  4. شمارهٔ ۲۰۷بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد
  5. شمارهٔ ۲۰۸خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد
  6. شمارهٔ ۲۰۹حسن تو بچشم ما نگنجد
  7. شمارهٔ ۲۱۰به مجلسی که تویی می دگر نمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۲۱۱آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.