پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد

در دل چراغی داشتم آن هم به هجران تیره شد

بس تیره و افسرده ام در آتشم افگن شبی

داغ تو باشد شمع من باری اگر جان تیره شد

دیگر چه گل چیند کسی از گریه ی شبهای من

کز دیده ی آلوده ام سیلاب مژگان تیره شد

می سوزم و آگه نیم کز چیست در جان آتشم

بر من چه تابد چون دلم از داغ پنهان تیره شد

فالی که بر خود می زدم افتاد بر عکس مراد

وه کز خیال باطلم طبع پریشان تیره شد

آلوده نتوان کرد لب بهر حیات جاودان

آیینهٔ اسکندری از آب حیوان تیره شد

سوزد فغانی ته بته پیش تو از شرم گنه

هم در خور آتش بود دل چون ز عصیان تیره شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید
  2. شمارهٔ ۲۰۴بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید
  3. شمارهٔ ۲۰۵ز بی‌رحمی چو آن گل‌پیرهن دور از بر من شد
  4. شمارهٔ ۲۰۶شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
  5. شمارهٔ ۲۰۷بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد
  6. شمارهٔ ۲۰۸خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد
  7. شمارهٔ ۲۰۹حسن تو بچشم ما نگنجد
  8. شمارهٔ ۲۱۰به مجلسی که تویی می دگر نمی‌گنجد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.