پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازد

که از خار دگر در رهگذارم خون نیندازد

نیفتم هیچگه در بزم شمع خود چو پروانه

که کس دستم نگیرد وز درم بیرون نیندازد

فسون خوان در پی تسکین سوز و من بفکر آن

که آهم آتشی در دفتر افسون نیندازد

توانم خواند آسان نامه ی او گر برغم من

رقیبش در نوشتن حرفی از مضمون نیندازد

شبی در بزم آنمه زنده دارم بر مراد دل

اگر ساقی دوران در میم افیون نیندازد

فغانی دل منه بر مهر گردون کاین ستم پیشه

نیفرازد سری تا آخرش در خون نیندازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند
  2. شمارهٔ ۲۰۱رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد
  3. شمارهٔ ۲۰۲نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند
  4. شمارهٔ ۲۰۳دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید
  5. شمارهٔ ۲۰۴بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید
  6. شمارهٔ ۲۰۵ز بی‌رحمی چو آن گل‌پیرهن دور از بر من شد
  7. شمارهٔ ۲۰۶شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
  8. شمارهٔ ۲۰۷بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.