پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

احبابرا ادای کلام تو می کشد

نقل درست و بحث تمام تو می کشد

هر دم رقیب از تو پیامی رساندم

باک از رقیب نیست پیام تو می کشد

چون آب زندگی همه جانی ولی چه سود

چون زنده می کنی و خرام تو می کشد

بیداد کن که خون نتوان خواست از فلک

صیدی که در شکنجه ی دام تو می کشد

وه زین غرور حسن که در هر گل زمین

خلقی در آرزوی سلام تو می کشد

ما را که آتشیم تمام از هوای تو

در آب دیده وعده ی خام تو می کشد

پیدا بود که روضه بچند آدمی رسد

ما را هوای صحبت عام تو می کشد

در آب و آتشست فغانی بیاد تو

وسواس دل به گفتن نام تو می کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
  2. شمارهٔ ۱۹۰دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
  3. شمارهٔ ۱۹۱روزی فلکم پیش در او نرسانید
  4. شمارهٔ ۱۹۲امروز اگر می بمن آن لب نرساند
  5. شمارهٔ ۱۹۳نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیرد
  6. شمارهٔ ۱۹۴رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می‌جوید
  7. شمارهٔ ۱۹۵چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشد
  8. شمارهٔ ۱۹۶بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.