پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می‌جوید

پریشان کرده کاکل عاشق دیوانه می‌جوید

ز بدخویی و مستی خون کند در کاسه‌ام اکنون

که پیمان‌بسته با میگون‌لبی پیمانه می‌جوید

رود تنها و نگذارد که باشم همره و دانم

که همتای خود آن گوهر کدامین دانه می‌جوید

چگویم کان بهشتی از هوای گل‌رخی چون خود

چو آتش گشته در کوی ملامت خانه می‌جوید

نگردد آشنا با کس و گر هم آشنا گردد

حریفی همچو خود کافر دل و بیگانه می‌جوید

کجا آرام گیرد روز و شب در دیده خواب آرد

کسی کان چشم مست و غمزهٔ مستانه می‌جوید

نکرده گوش بر گفت کسان اکنون که عاشق شد

پی خواب از فغانی هر شبی افسانه می‌جوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند
  2. شمارهٔ ۱۹۷چه شد که از همه جا بوی درد می آید
  3. شمارهٔ ۱۹۸صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازد
  4. شمارهٔ ۱۹۹ماه من از خانه مست شب بهوای که شد
  5. شمارهٔ ۲۰۰ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند
  6. شمارهٔ ۲۰۱رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد
  7. شمارهٔ ۲۰۲نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند
  8. شمارهٔ ۲۰۳دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.